خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 14 مرداد ماه سال 1385

خسته م خسته خسته . خستخ شدم از بس هرشب به امید صبر و فردای بهتر خوابیدم و فرداروز مصیبتام بدتر شد . خسته م از غرغرای مامان به خاطر بی مسئولیتی تو و خونواده ت . خسته م از افسردگیای تو و تلاش من واسه امیدوار کردنت وقتی خودم پر از غم و اندوه پنهان تو دلم هستم . اگه ازت به مامان شکایت کنم میگه من خروس جنگی هستم و ایراد از منه اگه چیزی ازت نگم فکر میکنه ما تو لذت و شهوت غرقیم و سختیا مال اونه که به فکر آینده ماست . آخه مادر من تو که نمیذاری اون هفته به هفته بیاد خونه ما ، ما کجا رو داریم بریم پی لذت ؟ خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا مگه من چیکار کردم کخ امتحانم اینقدر سخته ؟ یه عمر تو این خونه لعنتی عذاب کشیدم به امید روزای بهتر آینده حالا اینم شوهرمه ؟ تازه مامان برگشته میگه اگه میخوای طلاق بگیری بگیر اما دیگه نه دانشگاه نه کار بیرون . هیچی . باید بشینی تو خونه ؟ مگه من دیوونم ؟ بیام کلفت تو بشم که چی ؟ خدایا چقدر دلم میخواست از مامان اینا دور بودیم حالا باید شانس ما تنها موردی که با شرایط پولی ما جوره درست 1 کوچه بالاتر از مامان باشه ؟‌خدایا چرا اون نمیفهمه همه ناکامی ما از اینه که باباش پولمونو خورده و خونه ای که قرار بود بره رهن حالا دومادشون مفت و مجانی رفته نشسته توش . اونوقت تازه آقا هی میاد میگه تو نذاشتی ما بریم اونجا . خدایااااااااااااااااااااااااااااااا
بهم گفت تو فرشته منی . منم گفتم آره تو یه فرشته کور و کر و لال میخوای . خدایا تو این 25 سال من توقع زیادی از مامان اینا داشتم که حالا بهم میگه تو فقط باعث رنج و عذابی ؟ خوب من چیکار کنم که خوشگل نشدم تا تو هوا منو ببرن . خودت گفتی باید با این ازدواج کنی چون زشتی . چون پشت سرت خواهر و برادر داری . یادته ؟ وقتی ساکت میشم و صبوری میکنم میگی تو بی خیالی . میگی مغروری . وقتی حرف میزنم میگی سرخودی و حق دخالت نداری و .................
من چیکار کنم که تا رفتم اونا رو هم شوهر و زن دادی و حالا هی نق میزنی که زودتر برین نوبت اوناست که عروسی کنن ؟

خدایااااااااااااااااااااااااا آخه گناه من چیه ؟‌

 

دوستای گلم مرسی که تنهام نمیذارین و معذرت میخوام اگه ناراحت شدین حتما میام و به همتون سر میزنم . قول میدم